تبليغاتX
ساحل آرزو

ساحل آرزو

باز هوای چشمانم ابریست ،باران می بارد و من به ساحل آرزوها پناه می برم

برای کسی که پرنده ندیده است ،گفتن از پرواز مسخره است

حرفی واسه گفتن ندارم

بهتره چند لحظه سکوت کنیم

حالا بشین و به خودت یه کم فکر کن

ببین واسه چی زنده ای

به عشق چی به یاد کی

اصلا هدفت چیه چی میخوای از این زندگی

الان کجایی داری چیکار میکنی

کاشکی هر آدمی تو زندکیش

یه وقتی رو اختصاص میداد به فکر کردن در

مورد هدفش،آیندش،کاراش و...

راستی تو هدفت چیه؟

نکنه!!!!!!!

پول.......؟

اگه اینه باید بهت بگم برات متاسفم.

(پاییز)

تو مرا ببين
مي خواهم فرو بريزم
مثل قطره اشکي که تو را
و مرا
بي هيچ حرفي
از هم جدا کرد...
مي خواهم گم شوم
يخ ببندم
در زمستان سرد آرزوهايم

مي خواهم حبس شوم، مثل اين نفس
نفسي که در گلويم نبض مرگ را مي کوبد
و در انتظار است
تا با آخرين آه
نام تو را فرياد کند...
مي خواهم دور شوم از خودم
از تو
و هر آنچه که حالا خاطره اي ابدي است
تا مرز نبودن هايم
و تو مرا ببين
که فرو مي ريزم مثل قطره اشکي
که تو را
و مرا
بي هيچ حرفي، از هم جدا کرد

...تو مرا میبینی،تو به من می خندی...

...من به تو دل بستم،من تو را می خواهم...

تقدیم به او که تمام ذهنم از خاطرش لبریز است

...سوت دل...

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 19:5  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

برای دلم

بی تو شاعر بی غزل شد

بی تو هر شعری دغل شد

بی تو عاشق بی نفس شد

بی تو آزادی قفس شد

لاله در هجله ی باد رفت

یاس هم خواب تگرگ شد

مرگ زیر جلد ماه بود

ماه آیینه ی مرگ شد

آزادی قفس شد 

هی فلانی.... می دانی؟... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!!

می آیند....... می مانند....... عادتت می دهند....... و می روند.......

و تو در خود می مانی....... و تو تنها می مانی....... راستی نگفتی؟

رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانیهايی فلانی.... می دانی؟

چه مغرورانه اشك ریختیم ...
 
     چه مغرورانه سكوت كردیم ...
 
          چه مغرورانه التماس كردیم ...
 
              چه مغرورانه از هم گریختیم ...
 
               غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند ...
  
                          هدیه شیطان را به هم تقدیم كردیم
         
                                    و هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم

           

خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم

به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم

اونجورا که تو فکرمی حس میکـنم کنارتم

انور دنیا که باشی خودم میام میارمت

غصهء تنهائی نخور تنها مگه میذارمت

تنها مگه میذارمت

 

عشق آواز قشنگي است ، خدا مي داند

. سرنوشتي كه مرا با تو به خود مي خواند

هر چه از خويش گريزم به تو نزديك شوم

گوش كن قلب من از دور تو رامي خواند

  

 بذار يواش شروع كنم سلام گلم . همنفسم

 

آرزوهام راضي شدن ديگه بهت نمي رسم

 

گفتم چيا گفتي بهم؟ گفتي كه آينده داري

 

دنيا همش عاشقي نيست گريه داري. خنده داري

 

گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي

 

به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي

 

خلاصه گفتم كه چشات قصدرسيدن نداره

 

روياها كاله و دسات خيال چيدن نداره

 

گفتم كه گفتي زندگيت غصه داره . سفر داره

 

هم واسه من. هم واسه تو. با هم بودن خطر داره

 

گفتم تو گفتي روياها مال شباي شاعراست

 

شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراست

 

مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن

 

تلخياشو خوب مي چشن . غصه هاشو خوب مي دونن

 

گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم

 

عاشقيمو قايم كنم تو طالع تو كم باشم

 

گفتم كه گفتي ما دوتا به درد هم نمي خوريم

 

ولي يه جا مثل هميم. هر دو مون از غصه پريم

 

گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه

 

اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه

 

گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جداجداست

 

حرف تو رو چشم منه ..اما اينام دست خداست

 

هر چي كه تو گفته بودي گفتم به دل بي كم و بيش

 

حال خودم؟ نه راه پس مونده برام . نه راه پيش

 

دلم كه حرفاتو شنيد . اول كه باورش نشد

 

ولي نه. بهتره بگم .نفهميدش . سرش نشد

 

يه جوري مات و غمزده فقط به دورا خيره شد

 

رنگ از رخش . نه نپريد . شكست و مرد و تيره شد

 

بلور روياهام ولي . چكيد مثله خواب تگرگ

 

آرزوهام از هم پاشيد . رسيد ته كوچه مرگ

 

راستش ازم چيزي نموند . به جز همين جسم ظريف

 

خوب مي دوني چي ميكشه غريب تو خونه حريف

 

نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست

 

رويا و آرزو كه هيچ . حتي دل ديونه نيست

 

دوست دارم . چه توي خواب . چه توي مرگ و بيداري

 

فداي يه تار موهات . كه منو دوستم نداري

 

مواظب آدما باش . زندگي گرگه مهربون

 

 خداي روياي منم . هنوز بزرگه مهربون

 

2khtaranefarari.coo.ir 

باز هجر یار دامانم گرفت......... باز دست غم گریبانم گرفت


چنگ در دامان وصلش می‌زدم...... هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت


جان ز تن از غصه بیرون خواست شد..... محنت آمد، دامن جانم گرفت

 

در جهان یک دم نبودم شادمان....... زان زمان کاندوه جانانم گرفت


آتش سوداش ناگه شعله زد......... در دل غمگین حیرانم گرفت


تا چه بد کردم؟ که بد شد حال من...... هرچه کردم عاقبت آنم گرفت

 

 
 
(تقدیم به او که دلم را پریشان خود کرد)

sotedel

+ نوشته شده در  86/12/12ساعت 2:49  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

...کمی تجربه برای آینده...

با سلام خدمت همه ي عزيزاني كه الان در حال تماشا و خوندن وبلاگ نا قابل من هستيد ،امشب كه قصد كردم بعد از مدتي يه سري به وبلاگم بزنم ،فكر كردم بهتر باشه اين پست و يه مطلب جالب و جديد بزارم كه هم وبلاگم از يك نواختي دراد و هم يه موضوع به درد بخور باشه،و با خودم گفتم كه اگه يه كمي درمورد زن و شوهرا و زنو مردا باشه شايد خوندني تر باشه كه ياد يه مطلبي افتادم كه چند وقت پيش تو يه مجله خونده بودم كه در زير چندتا از مطالبش رو براتون نوشتم ،و اميد وارم كه همونجوري كه خودم به دلم نشست به دل شما هم بنشينه،بهتره ديگه مطلبو با هم بخونيم .(نويسنده مونا)

 

 

 

مرد ها نمي شنوند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

اگر تا به حال فكر مي كرديد فقط شوهر شماست كه به حرف هايتان گوش نمي دهد،سخت در اشتباهيد اتفاقا اين موضوع خيلي هم شايع است و تا به حال،خانم هاي زيادي در سر تا سر دنيا از اين بابت گله كرده اند.شيوع اين مشكل باعث شد كه محققان در تحقيقات و بررسي هاي وسيع به دنبال علت و پاسخي براي اين سوال باشند كه چرا مرد ها خوب گوش نميدهند.محققان بعد از بررسي ها و تحقيقات به نتايج جالبي رسيدند كه دانستن آن براي آقايان لازم است تا وقتي همسرشان با عصبانيت فرياد ميزند كه چرا به من توجه نمي كني ، پاسخي براي اين سوال اعتراض آميز داشته باشند.شنيدن صداي مردان و زنان باعث فعال شدن قسمت هاي جداگانه اي از مغزمردان مي شود.دانشمندان فعاليت مغز 12 مرد را بعد از شنيدن صداي زن ها در مردان باعث فعال شدن و تحريك قسمتي از مغز مي گردد كه براي پردازش صداهاي پيچيده مانند موسيقي از آن استفاده مي شود. يا به عبارت ديگر صداي زنان قسمتي از مغز مردها را كه مربوط به ايجاد تصورات ذهني است،فعال مي كند.همين نشان مي دهد كه شنيدن و فهميدن صداي خانم ها براي آقايان سخت تر و مشكل تر است.يك تحقيق ديگر هم نشان داد زنان و مردان به شكل هاي متفاوتي ميشنوند و فرايند شنيدن در زنان و مردان با هم تفاوت دارد.در اين تحقيق محققان فعاليت مغز بيست زن و بيست مرد را بعد از شنيدن يك عبارت داستاني بررسي كردند. آنها هنگام شنيدن صدا،عملكرد مغناطيسي تصوير و تجسم ذهني مغز را مورد بررسي قرار دادند. پس از آن مشاهده شد كه در بيشتر آقايان نيم كره ي چپ مغز فعال شد اما در بيشتر خانم ها هر دو نيم كره ي مغزي هنگام شنيدن صدا فعاليت نشان داد.بنا بر اين تحقيق مي توان گفت مردان اصولا از لحاظ درك محرك هاي شنيداري،كمي عقب تر از زنان هستند،حالا اين صدا و محرك مي خواهد از همسرشان باشد و يا از منبع ديگري. البته پيش از اين مقايسه عملكرد هاي ذهني پسران و دختران نشان داده بود پسر ها محرك هاي بفهمند،بهتر است تصوير آن مفهوم را ببينند تا اين كه بخواهند در باره ي آن توضيحي بصري ،يعني همان تصاوير را بهتر مي توانند پردازش كنند،يعني اگر بخواهند چيزي را بشنوند،اين تحقيقات توجيه خوبي براي كوتاهي بعضي آقايان در خوب شنيدن حرف هاي همسرشان محسوب ميشود.طفلك آقايان !چقدر بيخود متهم مي شوند،چه زجري مي كشند وقتي همسرشان بارها و بارها بهشان مي گويد:(چرا گوش نمي كني؟،چرا به من توجه نمي كني؟)به همين خاطر،هم به اين آقايان محترم كه بدون هيچ قصد و منظوري همسرشان را ناراحت مي كنند،پيشنهاد مي كنيم اين جمله را به ياد داشته باشند و به جاي اين كه سكوت كنند و همسرشان را عصباني تر كنند،از آن استفاده كنند.تجربه نشان داده،استفاده از اين جمله براي خيلي ها كار ساز بوده اما مواظب باشيد ممكن است اين نسخه براي شما جواب ندهد (عزيزم،من خيلي تلاش مي كنم كه به حرف ها و صحبت هايت گوش بدهم،اما چه كنم كه مغزم از درك خواسته ي قلبيم عاجز است)

 

 

 

 

 

رمز ازدواج موفق چيست؟تفاوت يا شباهت؟!؟!؟

 

 

از زمان هاي خيلي دور همواره اين سوال بين روانشناسان خانواده مطرح بوده كه آيا شباهت ها باعث به وجود آمدن ازدواج موفق مي شود يا تفاوت ها ؟

پژوهش هاي به عمل آمده نشان مي دهد كه با ثبات ترين ازدواج ها آنهايي هستند كه زن و شوهر بيشترين شباهت ها را با هم داشته اند.ميزان بي ثباتي و طلاق در زوج هاي شبيه به هم كمتر مشاهده مي شود.با توجه به نتايج به دست آمده نداشتن شباهت با بي ثباتي و طلاق همراه است .سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه وجود كدام يك از تشابهات مطلقلا براي ازدواج لازم هستند؟

 

هوش: اگر هوش زن و شوهر به يك اندازه باشد،  اگر يكي از طرفين ازدواج اغلب گمان ميكند كه همسرش متوجه منظور او نشده است،شرايط خوشايندي بين آنها برقرار نمي شود.

 

ارزش ها:لازم است كه زن و شوهر در باره ي بسياري از ارزش ها وحدت نظر داشته باشند.مثلا مهم است كه زن و شوهر درباره ي معنويات و يا زندگي خوانوادگي اختلاف نداشته باشند ، اگر در اين زمينه ها وحدت نظري وجود نداشته باشد، بروز اصطكاك ميان آنها حتمي است.

 

علايق: اگر زن و شوهر در بسياري از زمينه ها علايق مشترك داشته باشند،زندگي به كامشان شيرين مي شود.در اين ميان هر چه تنوع علايق مشترك بيشتر باشد بهتر است.

 

توقع از نظامات خانوادگي: زن و شوهر بايستي درباره ي وظايف و مسئوليت هاي يكديگر در رابطه ي زناشويي وحدت نظر داشته باشند.با فردي ازدواج كند كه با او هم فكر است . اما در حال حاظر كه نقش هاي زن و مرد دستخوش تغيرات زيادي شده است عده اي معتقد به تساوي حقوق بين زن و مرد هستند و وظايف و مسئوليت هاي مشابني نيز براي آنان قائل مي شوند.افرادي كه اين اعتقاد را دارند بايد با هم فكران خود ازدواج كنند.

 

اختلافاتي كه مي توانند به خوشبختي زندگي زناشويي لطمه بزنند عبارتند از:

 

ميزان انرژي:وقتي يكي از طرفين ازدواج پر انرژي باشد و در مقابل همسر او كم انرژي،اينان با مشكلات عديده اي برخورد مي كنند.

 

عادات شخصي : وقتي زن و شوهر عادت هاي شخصيه متفاوتي داشته باشند،به تدريج وحدت ميان آنها رو به نقصان مي رود از جمله عادت هاي مسئله ساز مي توان به وقت شناسي،نظم و ترتيب،وابستگي،مسئوليت پذيري و ...اشاره كرد .

 

استفاده از پول:بسياري از زوج ها در اثر نداشتن توافق بر سر مسائل مالي دچار مشكل مي شوند.يكي به فكر آينده است و مي خواهد پولش را پس انداز كند و ديگري به خرج كردن پول و خوش بودن در لحظه حال علاقه مند است.اختلافاتي از اين قبيل مي تواند شيرازه ي زندگي زناشويي را تحت تاثير قرار دهد.

 

علايق و مهارتهاي كلامي: اگر يكي از طرفين ازدواج زياد حرف بزند و ديگري كم حرف باشد، استرس فراواني ايجاد مي شود.

 مواردي از اين قبيل،زمينه هاي اختلاف را پايه ريزي مي كند.

 

 

خوب اميدوارم كه خسته نشده باشيد و تا آخر خونده باشيد. ( مونا پاييزي)

 

 

333

 

چو بستي در به روي من به كوي صبر رو كردم
چو درمانم نبخشيدي به درد خويش خو كردم

چرا رو در تو آرم من كه خود را گم كنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو كردم

خيالت ساده‌تر بود و با ما از تو يك روتر
من اينها هردو با آيينه دل رو به رو كردم

فرودآ اي عزيز دل كه من از نقش غير تو
سراي ديده با اشك ندامت شست و شو كردم

صفايي بود ديشب با خيالت خلوت ما را
ولي من باز پنهاني ترا هم آرزو كردم

تو با اغيار پيش چشم من مي در سبو كردي
من از بيم شماتت گريه پنهان در گلو كردم

ازين پس شهريارا ما و از مردم رميدنها
كه من پيوند خاطر با غزالي مشك مو كردم
+ نوشته شده در  86/12/10ساعت 23:31  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

شبی زمستانی

 

سلام به همه ی دوستانی که عاشقند

عاشق طبیعت و همه ی زیبایی های الهی

عاشق او که زیباست و زیبا آفرید

اولین شب زمستانیه همتون مبارک باشه

شب سرد زمستانیه همه قشنگ باشه .

با آرزوی زمستانی زیبا بای

+ نوشته شده در  86/10/01ساعت 23:41  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

در قيد شب

 

 

دير گاهيست در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است

بانگي از دور مرا مي خواند

ليك پاهايم در قيد شب است

 

رخنه اي نيست در اين تاريكي

در و ديوار به هم پيوسته

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي ست ز بندي رسته

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است

روزگاري ست در اين گوشه پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است

 

دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد

مي كنم هر چه تلاش

او به من مي خندد

 

نقش هايي كه كشيدم در روز

شب از راه آمد و با دود اندود

طرح هايي كه فكندم در شب

روز پيدا شد و با پنبه زدود

 

دير گاهي ست كه چون من همه را

رنگ خاموشي درطرح لب است

جنبشي نيست در اين خاموشي

دست ها پاها در قيد شب است

+ نوشته شده در  86/09/15ساعت 19:53  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

عشق گمشده

 

آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم
 مستانه سر به سینه مهتاب می گذاشت
 با خنده ای که روی لبت رنگ می نهفت
 چشم تو زیر سایه مژگان چه ناز داشت
در باغ دل شکفت گل تازه امید
 کز چشمه نگاه تو باران مهر ریخت
 پیچید بوی زلف تو در باغ جان من
 پروانه شد خیالم و با بوی گل گریخت
آنجا که می چکید ز چشم سیاه شب
 بر گونه سپید سحر اشک واپسین
 وز پرتو شراب شفق بر جبین روز
 گل می شود مستی خندان آتشین
 آنکا که می شکفت گل زرد آفتاب
بر روی آبگینه دریاچه کبود
 وز لرزه های بوسه پروانگان باد
 می ریخت برگ و باز گل نوشکفته بود
آنجا که می غنود چمنزار سبزپوش
 در بستر شکوفه زرین ‌آفتاب
وز چنگ باد و بوسه پروانگان مست
 دامان کوه بود چو گیسو به پیچ و تاب
آنجا که مهر کوه نشین مست و سرگران
بر می گرفت از ره شب دامن نگاه
 در پرنیان نازک مهتاب می شکفت
نیلوفر شب از دل استخر شامگاه
 آنجا که می چکید سرشک ستاره ها
بر چهر نیلگون گل شتاب آسمان
در جست وجوی شبنم لغزنده شهاب
 مهتاب می کشید به رخسار گل زبان
در پرتو نگاه خوشت شبرو خیال
راه بهشت گم شده آرزو گرفت
 چون سایه امید که دنبال آرزوست
دل نیز بال و پر زد و دنبال او گرفت
آوخ! که در نگاه تو آن نشو خند مهر
 چون کوکب سحر بدرخشید و جان سپرد
 خاموش شد ستاره بخت سپید من
 وز نوامید غم زده در سینه ام فسرد
برگشتم از تو هم که در آن چشم خودپسند
 آن مهر دلنواز دمی بیشتر نزیست
برگشتم و درون دل بی امید من
 بر گور عشق گم شده یاد تو میگریست

 

+ نوشته شده در  86/07/23ساعت 2:10  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

التماس دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

انا انزلنا ه فی لیله القدر

و ما ادراک ما لیله القدر

لیله القدرخیر من الف شهر

تنزل روح فیها باذن ربهم من کل امر

سلام حی حتی مطلع الفجر

 

+ نوشته شده در  86/07/09ساعت 1:45  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

پنجره ای رو به آرامش

the lord comforts us

not only for our own comfort,

but so that we can become

comforters of others .

therefore do not worry

tomorrow , for tomorrw will

worry about itself . each day has

enough trouble of its own .

او به ما آرامش مي دهد نه فقط براي

راحتي خودمان بلكه براي آن كه بتوانيم

به ديگران نيز آرامش دهيم .

از اين رو نگران فردا نباش زيرا فردا خود مراقب

خويش خواهد بود . هر روز به قدر كافي براي خود

گرفتاري داري .

 

why are you downcast,

O my soul?why so disturbed

within me ?put yiur hope

in god,for i will yet praise

him,my savior and my god.

are your circumstances

presently completely dark?

Or perhaps there drakness

in your relationship with god?

become completely still...

if you say something in this

time of darkness,your attitude

will not be right.the

darkness is a time to listen.

اي روح من!چرا افسرده اي ؟

چرا اين چنين پريشانم كرده اي ؟

اميدت به او باشد.حتي در اين حال

هم او را ستايش خواهم كرد

كه او ناجي و خدايم است .

آيا در حال حاضر اوضاعتان به كلي

تيره و تار است؟كاملا آرام

شويد.اگر در دوران سختي چيزي بگوييد؟

نظرتان صحيح نخواهد بود .زمان سختي

زمان گوش فرا دادن است. 

 

need and danger draw us

closer to god-that is cetain.

blow,wind . if winter comes,

can spring be far behind?

have i not commanded

you?be strong and courageous

do not be terrifid;do not

be discouraged.

شكي نيست كه نيازمندي و خطر ما را به خدا

نزديكتر مي كند .

اي باد ! به وزيدنت ادامه ده زيرا

اگر زمستان از راه برسد آيا مي تون گفت

بهار بسيار دور است ؟

آيا به تو امر نكردم كه شجاع و دلير باش؟

هراسان نباش مايوس نباش. 

 

god speaks to us in the midst

of our suffering.

خدا در رنجي كه مي كشيم با ما

سخن مي گويد.

 

rejoice in the lord always.

i will say it again:rejoice!

let your genteness be evident

to all.the lord is near.

با خدا دل شاد باش بار ديگر مي گويم:دل شاد باش.

بگذار آرامش تو بر همگان آشكار شود خدا نزديك است. 

 

joy is not the absence of pain

but the presence of god.

سعادت از بي دزدي حاصل نمي گردد

بلكه از حضور خدا ناشي مي شود.

 (یوهان اسمیت)

 

+ نوشته شده در  86/06/25ساعت 16:9  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

پاییز پاییز حتی در تابستان!

 

                                                                       دل از سنگ بايد كه از درد عشق

                                              ننالد خدايا دلم سنگ نيست

                 مرا عشق او چنگ اندوه ساخت

كه جز غم در اين چنگ آهنگ نيست

                   به لب جز سرود اميدم نبود

                                 مرا بانگ اين چنگ خاموش كرد

                                                   چنان دل به آهنگ او خو گرفت

                                                                   كه آهنگ خود را فراموش كرد!

                                                   نمي دانم اين چنگي سرنوشت

                         چه مي خواهد از جان فرسوده ام ؟

كجا مي كشا نندم اين نغمه ها؟

          كه يك دم نخواهند آسوده ام

                        دل از اين جهان بر گرفتم دريغ

                                         هنوز هم به جان آتش عشق اوست

                      در اين واپسين لحظه ي زندگي

هنوز هم در اين سينه يك آرزوست:

                          دلم كرده امشب هواي شراب

                                           شرابي كه از جان برارد خروش

                                                      شرابي كه بينم در آن رقص مرگ

                                                                       شزابي كه هرگز نيايم به هوش

                                                   مگر وارهم از غم عشق او

                         مگر نشنوم بانگ اين چنگ را

همه زندگي نغمه ي ماتم است

              نمي خاهم اين نا خوش آهنگ را

 

  

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز      پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز      پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييزپاييز

پاييزپاييزپاييز

پاييزپاييز

پاييز

                                                                      دلاشب ها نمی نالی به زاری

                                                  سر راحت به بالين مي گذاري!

                             تو صاحب درد بودي ناله سر كن

     خبر از درد بي دردي نداري.

بنال اي دل كه رنجت شادماني ست

             بمير اي دل كه مرگت زندگاني ست

                              مباد آن دم كه چنگ نغمه سازت

                                                                ز دردي بر نينگيزد نوايي

                                                                    مباد ان دم كه عود تار و پودت

                                                               نسوزد در هواي آشنايي

                                                  دلي خواهم كه از او درد خيزد

                                      بسوزد عشق ورزد اشك ريزد!

                              به فريادي سكوت جانگزا را

            به هم زن در دل شب هاي و هو كن

                        وگر ياراي فريادت نماندست

                             چو مينا گريه پنهان در گلو كن

                                     صفاي خاطر دل ها ز درد است

                                              دل بي درد هم چون گور سرد است!

 

                     ..............ياد من باشد كاري نكنم كه به قانون زمين بر بخورد.............

..................................................... ....................................................

..............................ياد من باشد تنها هستم ماه بالاي سر تنهايست............................

..............................................m.................................................

................................................................................................

..........................................o...................................

......................................................................

..........................n..........................

...................................

........a......

........

m

+ نوشته شده در  86/03/30ساعت 0:24  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

تابستان در راه است

يادم باشه که يادت باشه که يادم بياري که يادت بدم که ياد بگيري که يادم بياري که هميشه به يادتم. يادت هيچ وقت از يادم نمي ره. اينو يادت باشه

چه خوش باشد كه بعد از انتظاري به اميدي رسد اميدواري

وزآن خوشتر وزآن بهتر نباشد دمي كه مي رسد ياري به ياري

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو

دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو

روزي که دلت به ديگري مايل شد

کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو

اي کاش همچو شبنمي از چشمان زيبايت بر صورت پر رازت جاري مي شدم و آن را بوسه

باران مي کردم

کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت

 

در مكتب ما رسم فراموشي نيست.در مسلك ما عشق هماغوشي نيست.مهر تو اگر به هستي ما افتد.هرگز به سرش خيال خاموشي نيست : مي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك كردي

 

 شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. کسي گفت : ديگر تمام شد.ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب , لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس طعم خوب عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه سرفصل کتاب عاشقی بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش می زند بر جسم و جان

 

در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت در این کوه رودی است به نام صفا٬ در این رود آبراهی می رود به نام وفا ٬ سرانجام این آبراه به آبگیری میرسد به نام وداع... دستت رو بگذار روی قلبت این ساعت عمرته داره تیک تیک میکنه ٬ جالبه ٬ همونی که بهت زندگی میده ٬برات شماره معکوس روشن کرده ٬ منتظر باش٬ اما معتل نشو.تحمل کن اما توقف نکن ٬قاطع باش اما لجبازنباش٬ صریح باش اما گستاخ نباش٬ بگو آره اما نگو حتما"٬ بگو نه ولی نگو هرگز٬

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

 

. در مكتب ما رسم فراموشي نيست.در مسلك ما عشق هماغوشي نيست.مهر تو اگر به هستي ما افتد.هرگز به سرش خيال خاموشي نيست : مي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم هك كردي

 

دوستاي عزيز خودم نظر يادتون نره

 

هميشه باشين

+ نوشته شده در  86/02/24ساعت 21:56  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

سال 1386مبارک

 

سال نو را از صمیم دل به همهگی تبریک می گویم

 

بهارهمگان تحویل سال است     بهار عاشقان دیدن یار است

 

 غم...

 

غم آمده غم آمده انگشت بر در ميزند!

هر ضربه ي انگست او بر سينه خنجر مي زند

اي دل بكش يا كشته شو غم را در اينجا ره مده

گر غم در اينجا پا نهد آتش به جان در مي زند

از غم نياموزي چرا اي دلربا رسم وفا؟

غم با همه بيگانگي هر شب به ما سر ميزند!

 

سينه ي گرداب

 

همرنگ گونه هاي تو مهتابم آرزوست

چون باده ي لب تو مي نابم آرزوست

اي پرده پرده چشم توام آرزوست

در زير سايه ي مژه ات خوابم آرزوست

دور از نگاه گرم تو بي تاب گشته ام

بر من نگاه كن كه تب و تابم آرزوست

تا گردن سپيده تو گرداب رازهاست

سر گشتگي به سينه ي گردابم آرزوست!

تا وا رهم ز وحشت شب هاي انتظار

چون خنده ي تو مهر جهان تابم آرزوست

 

دست ها ... و دست ها

 

به دست هاي او نگاه مي كنم

كه مي توند از زمين

هزار ريشه ي گياه هرزه را بر آورد

و ميتوند از فضا

هزار ها ستاره را به زير پر درآورد

به دست ها ي خود نگاه مي كنم

كه از سپيده تا غروب

هزار كاغذ سپيد را سياه مي كند

هزار لحظه ي عزيز را تباه مي كند

مرا فريب مي دهد

تو را فريب ميدهد

گناه مي كند!

چرا سپيد را سياه مي كند؟

چرا گناه مي كند!

آن روز شاعرم

 

گفتم براي اين كه بماند حديث من

آن به كه نغمه ها ز غم عشق سر كنم

غير از سرود عشق نخوانم به روزگار

وز درد عشق سوز و سخن بيشتر كنم

چنگم بجز نواي محبت نمي نواخت

طبعم بغير عشق سرودي نمي سرود

بسيار آفرين كه شنيدم ز هر كنار

بسيار كس كه نغمه ي گرم مرا ستود.

آتش زدم ز سوز سخن اهل حال را

اما زبان مدعيان خار راه بود

ديدند يك شبه ره صد ساله مي روم

در چشم تنگشان هنر من گناه بود

كندند در خيال بناي گذشتگان!

در پيش خود ستاره ي هفت آسمان شدند!

فانوس شعرشان نفسي بر كشيد و مرد!

پنداشتند روشني جاودان شدند.

اي گلشن خزان زده جاي نشاط نيست

شاعر به شهر بي هنران بار خاطر است.

اينجا كسي كه مدح نگفت و ثنا نخواند

سعدي اگر شود نتوان گفت شاعر است!

گيرم هزار نغمه سرايم ز چنگ دل

گيرم هزار پرده بر آرم ز تار جان

آن روز شاعرم كه بگويم مديح اين

آن روز شاعرم كه بخونم ثناي آن!

 

بهت

 

مي گذرم از ميان رهگذران مات

مينگرم در نگاه رهگذران كور

اين همه اندوه در وجودم و من لال

اين همه غوغاست در كنارم و من دور !

ديگر در قلب من نه عشق نه احساس

ديگر در جان من نه شور نه فرياد

دشتم اما در او نه ناله ي مجنون!

كوهم اما در او نه تيشه ي فرهاد !

هيچ نه انگيزه اي كه هيچم پوچم!

هيچ نه انگيزه اي كه سنگم چوبم!

همسفر قصه هاي تلخ غريبم

رهگذر كوچه هاي تنگ غروبم

آن همه خورسيد ها كه در من مي سوخت

چشمه ي اندوه شد ز چشم ترم ريخت!

كاخ اميدي كه برده بودم تا ماه

آه كه آوار غم شد و بر سرم زيخت !

زورقم سر گشته ام كه در دل امواج

هيچ نبيند نه ناخدا نه خدا را

موج ملالم كه در سكوت و سياهي

مي كشم اين جان از اميد جدا را

ميگذرم از ميان رهگذران مات

ميشمرم ميله هاي پنجره ها را

مي نگرم در نگاه رهگذران كور

مي شنوم قيل و قال زنجره ها را

 

نرو دستم به دامانت نگو ديگر نمي يايي که مي ميرم غريبانه امان از درد تنهايي حضور التماسم را ببين درخيس چشمانم بمان با من تنها در اين احساس رويايي صداي پاي دلتنگي هراس لحظه هاي من تويي آرام چشمانم تويي بس تماشايي کويرخشک وتب ديده پرازروياي بارانم بزن اين غم ،غم باران تو که اعجاز دريايي بهارمن بمان بامن خزان را سخت ميترسم بمان با من که ميپوسم در اين زندان تنهايم

 

باران نمیشم تا بگی با چه منتی خود را به شیشه میکوبد،ابر میشم تا از نگرانی یک روز بارانی هر روز از پنجره به من نگاه کنی

 

نه از خاکم نه از بادم نه دربندم نه آزادمنه آن ليلاترين مجنون نه شيرينم نه فرهادم فقط مثل تو غمگينم فقط مثل تو دلتنگم اگر آبي تر از آبم اگر همزاد مهتابم بدون تو چه بي رنگم بدون تو چه بي تابم

 

 

چندروزي است كه تنهابه تومي انديشم ازخودم غافلم امابه تومي انديشم شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد مي نشينم به تماشابه تومي انديشم چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم

 

قسمت نشد ببينمت خدا نگهداري كنم فرصت نشد بمونم از تو نگهداري كنم گفتم اگه ببينمت دل كندنم سخته برام اگه يه وقت بگي نرو رفتن پر از درد برام گفتم صدات نشنوم نديده از پيشت برم پشت سرم زاري نكن چي كار كنم مسافرم سهم من از تو دوري تو لحظه هاي بي كسي قشنگي قصه ماست كه ما به هم نمي رسيم

 

عاشقی يعنی اسير دل شدن با هزاران درد و غم يکی شدن عاشقی يعنی طلوع زندگی با صداقت همنشين گل شدن عاشقی يعنی که شبها تا سحر وارد دنيای روياها شدن عاشقی يعنی تحمل ، انتظار مثل ماه آسمان تنها شدن عاشقی يعنی دو ديده تا ابد پر ز گهر های دريايی شدن

 

سال نو رو به همه ی اونایی که عاشقانه به آنها عشق می ورزم تبریک مجدد می گویم

آرزوی بهترین سال را برای همه ی عزیزان دارم

+ نوشته شده در  86/01/01ساعت 19:51  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

به یاد کوروش کبیر و ایران آباد

بنام ایزد پاک

روز نوزدهم آذر كه برابر با دهم دسامبر است را روز جهاني حقوق بشر نامگذاري كرده اند. منشور حقوق بشر در دهم دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل قرار گرفت و دولت ايران يكي از نخستين امضاكنندگان اين اعلاميه بود  اما به خوبي مي دانيم كه نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر , اعلاميه حقوق بشر كوروش كبير مي باشد كه بيش از 2500 سال از عمر آن مي گذرد. اين استوانه در پي كاوشهاي باستانشناسي در شهر "اور" به دست "هرمزد رسام"  از اعضاي باستانشناسي انگليسي كشف شد و هم اكنون زينت بخش موزه بريتيش ميوزيوم انگلستان است و يك نسخه كپي از آن هم در ساختمان سازمان ملل نصب شده .

منشور حقوق بشر كوروش بزرگ

به اين بهانه بخشی از متن منشور كورش كبير كه به عقيده آگاهان اولين منشور حقوق بشر در جهان به شمار می آيد از نظرتان می گذرد:

(( منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهارگوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ ... نوه كورش، شاه بزرگ ... نبيره چيش پيش ، شاه بزرگ . . .

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياری نشستم، مردوك خدای بزرگ، دلهای پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.

برده داری را بر انداختم ، به بدبختی های آنان پايان بخشيدم. وضع داخلی بابل و جايگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد...

من فرمان دادم كه هيچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند.

مردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانيش را ارزانی داشت . ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم. . .

من همه شهرهايی را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايی را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههای خود برگرداندم و خانه های ويران آنان را آباد كردم.

همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نيايشگاههای خودشان بازگرداندم، باشد كه دلها شاد گردد.

بشود كه خدايانی كه آنان را به جايگاههای مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برايم زندگانی بلند خواستار باشند...

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم. ))

یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر از قبیل برابری زن و مرد، آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی کار، آزادی مسافرت، آزادی در انتخاب همسر و خیلی از آزادیهای دیگر که در  منشور حقوق بشر آمده ریشه در گاتهای زرتشت دارند

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت 22:20  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

زمان

در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی شیرینی خود می گذرد

عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست که چه شیرین

و چه تلخ دست ناخورده

به جا می ماند

+ نوشته شده در  85/11/19ساعت 14:41  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم

 

زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند



سكوت را ترجيح دادم



تا قلبهايمان درد و دل كنند



چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد




هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد



عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده

نكردم



اما چشمانم با اندامش عشق بازي

 

 مي كرد

+ نوشته شده در  85/10/19ساعت 8:19  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

بیایید اینگونه باشیم

بیا به احترام قصه عشق


به قدر شبنمی مجنون بما نیم


بیا گه گاه از روی محبت


کمی ار درد لیلی بخوانیم



بیا تا رنگ اقیا نوس ابیست


برای موج ها دیوانه باشیم


کنار هر دلی یک شمع سر خیست


بیا به حر متش پروانه با شیم



+ نوشته شده در  85/10/09ساعت 18:39  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

 

روز ها سفید ماه ها سیاه سال ها خاکستری

ای کاش مداد رنگی های کودکیم را گم نمیکردم

+ نوشته شده در  85/10/09ساعت 18:18  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

 

به تو گفتم که اگر بوسه دهی توبه کنم

 

که دگر با تو از این گونه خطا ها نکنم

 

بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من

 

توبه کردم که دگر تو به ی بی جا نکنم ...

+ نوشته شده در  85/10/09ساعت 3:50  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

تنها آرزوی من رسیدن شب است و بس

+ نوشته شده در  85/10/09ساعت 3:27  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

شبهای مهتابی مخصوص عاشق هاست

+ نوشته شده در  85/10/06ساعت 0:27  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

شبی پر کن از بوسه ها ساغرم

به نرمی بیا همچو جان در برمتنم را بسوزان در آغوش خویش

که فردا نیابند خاکسترم را...

تقدیم به بهترین دوست و یار همیشگیم الهام

+ نوشته شده در  85/10/05ساعت 6:13  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

تا ابد تمام گلهای دنیا را تقدی به تو می کنم

+ نوشته شده در  85/10/05ساعت 6:1  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

تنها تو

+ نوشته شده در  85/10/05ساعت 5:59  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

نسیم

هر بامدادگاه

با یاد روی تو گلهای یاس را به شهر فرشتگان پرواز

  می دهم

تو یک فرشته ای که تنها میان جمع به بند افتاده ای

 دیشب تنهایی تو را کبوتری از پشت شیشه های اتاق

  محقرم فریاد کرد و رفت

 ای دستهای تو سرشار از خدا

ای چشمهای تو لبریز رنجها

برخیز و بال خویش بگشای سوی عشق

که در آن دیار پاک

یک خسته دگر در انتظار توست

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:42  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:40  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

کوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبرییییز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم ...

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:34  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

تقدیم به مادر عزیزم

مادران

زیبا ترین آهنگ عشقند...

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:32  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:30  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 


همتون و دوست دارم

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:29  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

عشق بی سامان

عشق بی سامان

چنین با مهربانی خواندنت چیست؟

بدین نا مهربانی راندنت چیست؟

بپرس از این دل دیوانه من

که ای بیچاره عاشق ماندنت چیست

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:24  توسط مونا دختر آتش و پاییز  | 

+ نوشته شده در  85/10/04ساعت 4:19  توسط مونا دختر آتش و پاییز  |